تاریخ انتشار۱۳ تير ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۳۷
کد مطلب : 340967

ریشه های شکل گیری جنبش های اسلامی معاصر

جنبش­ های اسلامی در قرون اخیر عمیقاً ریشه در جریان­ های فکری گذشتۀ جهان اسلام داشته ­اند، هر چند در واکنش نسبت به هجوم استعمار غربی به­ وجود آمده ­اند. انحطاط و عقب ­ماندگی داخلی و هجوم گسترده و همه­ جانبۀ استعمار غربی به جهان اسلام در دو قرن اخیر دو مسألۀ محوری و عمده با ابعاد و عوارض فکری-فرهنگی، سیاسی-نظامی، و اقتصادی-اجتماعی بود که مسلمانان بلاد و اقشار گوناگون جوامع مسلمان اعم از سیاست­مداران، روشنفکران، علما و متفکران را به واکنش واداشت. نتیجۀ این شکست و حقارت و راه ­حل برون رفت از آن، ظهور و رشد جنبش­ های اسلامی برای غلبه بر این بحران­ ها بود. این جریانات فکری-سیاسی در بسیاری از کشورهای اسلامی، به رستاخیزی برای احیای دوبارۀ اسلام و تمدن اسلامی تبدیل شده است که بر اصل بازگشت به ارزش ­های اسلامی و احیای اسلام اصیل، به عنوان تنها راه برون­ رفت از بحران موجود تأکید می­ کند.
ریشه های شکل گیری جنبش های اسلامی معاصر
دو مسألۀ اساسی، یعنی انحطاط و عقب­ ماندگی داخلی و مسألۀ غرب، در پیوند تنگاتنگ با یکدیگر، مصائب و مشکلات عدیده ­ای را برای جوامع مسلمان در دورۀ معاصر به همراه داشته است. در برخورد با این مسائل و در حل و رفع نابسامانی­ های داخلی و هجوم­ های خارجی، برخی از علما و روشنفکران و رجال دینی و سیاسی از نظر فکری و یا سیاسی، و یا هر دو، موضع ­گیری­ هایی داشتند که عمدتاً دفاعی و در ابعاد مختلف و با تأثیرات فراوان بود؛ هر چند که متن حوادث و تحولات سیاسی-نظامی و اقتصادی-اجتماعی داخلی در بلاد اسلامی و در ارتباط با غرب نیز در گسترش و پیشرفت این واکنش ­ها تأثیر داشت (موثقی، 1389، 94). واکنش ­ها در ارتباط با مسائل فوق و در پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟» در سه قالب نمود یافت: 1. پیروی از تمدن غرب؛ 2. تجدید فکر دینی؛ و 3. میهن ­پرستی و ناسیونالیسم.

به تدریج، با عدم پاسخ ­گویی و اقناع جنبش­ های ناسیونالیستی و بعضاً سوسیالیستی، نیروها و فعالان فکری، سیاسی و دینی جوامع اسلامی به سوی آرمان تحول و دگرگونی­ های اجتماعی-سیاسی از طریق دین و آموزه ­های آن سوق یافتند. بدین ترتیب، گسترش موج اسلام­ گرایی و ظهور گروه­ های اسلام­ گرا، یکی از مهم­ترین تحولات سیاسی و اجتماعی در جهان اسلام بوده است. این جنبش ­ها با بنیاد مذهبی و کارکرد سیاسی در جوامع اسلامی نمود پیدا کرده­ اند.
 
جنبش ­های اسلامی معاصر
وقایع رخ داده در دورۀ معاصر از بحران عمیق سیاسی در جهان اسلام حکایت دارد. از این رو، جنبش ­های اسلامی نیز در پاسخ به شرایط «بحرانی» است که متولد شده ­اند. جنبش های اسلامی و رهبران این جنبش، در ابتدا، بحران یا مسأله‌ای را در جامعه‌ خود مشاهده کرده و آن‌گاه برای برون‌رفت از آن بحران و بازگشت به وضعیت متعادل و باثبات دست به تئوری‌پردازی و عمل سیاسی زدند.

جنبش­ های اسلامی در قرون اخیر عمیقاً ریشه در جریان­ های فکری گذشتۀ جهان اسلام داشته ­اند، هر چند در واکنش نسبت به هجوم استعمار غربی به­ وجود آمده ­اند. همان­طور که گفته شد، انحطاط و عقب ­ماندگی داخلی و هجوم گسترده و همه­ جانبۀ استعمار غربی به جهان اسلام در دو قرن اخیر دو مسألۀ محوری و عمده با ابعاد و عوارض فکری-فرهنگی، سیاسی-نظامی، و اقتصادی-اجتماعی بود که مسلمانان بلاد و اقشار گوناگون جوامع مسلمان اعم از سیاست­مداران، روشنفکران، علما و متفکران را به واکنش واداشت. نتیجۀ این شکست و حقارت و راه ­حل برون رفت از آن، ظهور و رشد جنبش­ های اسلامی برای غلبه بر این بحران­ ها بود. این جریانات فکری-سیاسی در بسیاری از کشورهای اسلامی، به رستاخیزی برای احیای دوبارۀ اسلام و تمدن اسلامی تبدیل شده است، که بر اصل بازگشت به ارزش ­های اسلامی و احیای اسلام اصیل، به عنوان تنها راه برون­ رفت از بحران موجود تأکید می­ کند. یکی از نویسندگان در این زمینه می ­نویسد:

واكنش در برابر زوال، قصد توان بخشيدن به جامعة اسلامي به همان اندازة فشارهاي بيروني، از فشارهاي دروني بر مي­خاست. واكنش نسبت به فشارهاي دروني نخست در نواحي دور از نفوذ غرب پديدار شد. ايـن واكنش با الهام از«مصلحان قرن» كه خواهان نوزايش پاك­ دينانه اسلام، از ميان بردن افزوده­ هاي كهن و برقراري دوبارة نظام دست­نخورده­اي بر پاية وحي و شيوة رفتار پيامبر بودند، شكل جنبش ­هاي احياي ديني گرفت (خدوری، 1374، 9).

این جنبش ­های احیای دینی که از گذشته الهام می­ گرفتند، بی­ هیچ عذری به اصلاحات روی آوردند و کوشش نمودند طرحی نو دراندازند (فیرحی، 1389، 138). بنابراین ضعف تدريجی دولت­ های مسلمان، آن­ها را به اين باور رساند كه به واسطة از دست رفتن قدرت و اقتدار پيشين و دوري از تعاليم اسلامي، جهت رهايی از اين وضعيت «بحرانی» می­ بايست اقدامي نمود. آن­ها در جست­وجوی گذشته، منبع اصلي قدرت را در «اسلام اصيل» و «حقيقی» يافتند و هدف نهايي از طرح مجدد اسلام، اعاده اقتدار گذشته مسلمانان بر محور تعاليم اسلامي و مقابله با تهاجم بنيان­فكن غرب بود (نظری، 1388، 2).

بنابراین، در دوران معاصر جنبش­های کثیری در کشورهای اسلامی مختلفی از قبیل ایران، مصر، لبنان، سوریه، فلسطین، عربستان، الجزایر، یمن، عراق، مراکش و ... شکل گرفته است. خورشید احمد، تجربۀ جوامع مسلمان در دو قرن اخیر و رابطۀ میان مسلمانان و غرب را که در استعمار ریشه دارد، بستر مناسبی برای تببین گسترش تجدید حیات­طلبی اسلامی می ­داند. به نظر او ریشه ­های اصلاح­ طلبی اسلامی معاصر را باید در میراث استعمار یا به عبارتی در آثاری که قدرت ­های استعماری در جوامع مسلمان به­ جا گذاشتند، جست و جو کرد. به عقیده او تجدید حیات­ طلبی اسلامی معاصر، محصول فرآیند استعمار و عملکرد آن در جهان اسلام بود. این فرآیند، چهار اثر بر جوامع اسلامی بر جای گذاشت:

1. غیر مذهبی کردن (سکولاریزاسیون) جوامع اسلامی، به­ویژه دولت و نهادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن.

2. سلطۀ الگوی غربی و وابسته شدن نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشورهای اسلامی به غرب که خود سلطۀ مذکور را نهادینه کرد.

3. قطب ­بندی کردن آموزش بر محور نهادهای آموزشی سنتی و نهادهای آموزشی نوین که به ظهور گروهی از نخبگان جدید که با مردم بومی بیگانه بودند، منجر شد.

4. بحران رهبری که در اثر نابودی سازمان­یافته رهبری سنتی جوامع اسلامی و تحمیل رهبری سیاسی از خارج، که از اعتماد مردم برخوردار نبود، به وجود آمد (احمدی، 1377، 59).

توسعۀ جوامع غربی و عقب­ ماندگی جوامع اسلامی، نخبگان سیاسی و فکری را به چاره ­جویی وا داشت؛ گروهی از نخبگان راه چاره را پیروی از تمدن غرب و تقلید جوامع اسلامی از تجربۀ غربی­ها در توسعۀ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می­ دانستند. خورشید احمد، این استراتژی را «استراتژی نوگرایی» می­ نامد. گروهی دیگر که تعلق خاطر و تعهد بیشتری به ارزش­ها، عقاید و سنن بومی داشتند، دوری مسلمانان از روح اسلام را علت اصلی عقب­ ماندگی جوامع اسلامی در نظر گرفتند و بازگشت به سنن اسلامی را تنها راه جلوگیری از انحطاط این جوامع می ­دانستند. در میان این گروه، دو شیوه نگرش درباره اسلام ظهور کرد. نگرش اول که دیدگاهی پوزش ­طلبانه داشت، تمامی مظاهر پیشرفت و تمدن غرب را انکار می­ کرد و با دوری گزیدن از جلوه ­های نوگرایی بر حفظ سنت­ های کهن مذهبی به همان شیوه و بدون ایجاد تفسیری یا اجتهاد تأکید می­ ورزید. خورشید احمد، این نوع طرز تفکر را استراتژی مقاومت حفاظتی (Strategy of ptotective resistance) می­ نامد.

گروه دوم دربارۀ غرب و دستاوردهای آن رهیافتی گزینشی ارائه دادند؛ این گروه، غرب را به عنوان یک تمدن در نظر گرفته و جنبه های مثبت و منفی آن­ را مدنظر قرار می­ دهند. برای آن­ها شناخت دقیق و عمیق جنبه ­های تمدنی غرب یک ضرورت اساسی است. از سوی دیگر اینان به اسلام به عنوان یک میراث تمدنی می ­نگرند و آن­را به عنوان یک اساس جدید فرهنگی و تمدنی معرفی می ­کنند. آن­ها خواستار ظهور اسلام به ­عنوان یک جنبش اجتماعی-سیاسی هستند که در پی بازگشت به پیام اولیۀ اسلام است. خورشید احمد، این طرز تفکر را استراتژی تجدید حیات اسلامی می­  خواند (همان،60)، که ریشۀ بیش­تر جنبش­ های اسلامی معاصر در آن قرار دارد.

از نظر هرایر دکمجیان، که نظریۀ ادواری جنبش ­های اسلامی را مطرح کرده است، جنش ­های فکری-سیاسی اسلامی پدیده ­ای دوره ­ای هستند که در دوران خاص ظهور کرده و تحول یافته ­اند. وی با استفاده از دو مفهوم سقوط و رستاخیز، بیان می ­ کند که جنبش ­های رستاخیزی در جهان اسلام در واقع عکس ­العمل و پاسخ مسلمانان به دوران سقوط و انحطاط بوده است. یعنی در طول تاریخ جوامع اسلامی، در برابر هر سقوط و انحطاط یک جنبش فکری یا سیاسی رستاخیزی به وقوع پیوسته است که هدف آن احیای مجدد دین اسلام بوده است. اعتقاد مسلمانان (به ­ویژه اهل سنت) به حدیث نبوی که می­ گوید: «در آغاز هر قرنی فردی را خواهیم فرستاد تا دین ما را احیا کند»، انگیزۀ مهمی برای ظهور جنبش ­های فکری و سیاسی در تاریخ پانزده قرن اسلامی بوده است.

دکمجیان نمونه ­های متعدی از جنبش ­های رستاخیزی سنی و شیعه را از دوران بنی امیه تا نیمه دوم قرن بیستم به عنوان حرکت­ های رستاخیزی در جهان اسلام ذکر می ­کند. این حرکت­ های رستاخیزی در شرایطی ظهور می ­کنند که جامعۀ اسلامی در یک محیط بحرانی گسترده، گرفتار آمده است. این محیط بحرانی، دارای چند ویژگی عمده است که از قرن نوزدهم به بعد اغلب جوامع اسلامی را دربر گرفت. محیط دوران معاصر یک بحران فراگیر ایجاد کرده است که شش بحران فرعی را در درون خود دربر دارد: بحران هویت، مشروعیت، آشوب و فشار، کشمکش طبقاتی، ضعف نظامی و بحران فرهنگی (دکمجیان، 1372، 52-43).
  
گستردگی و طولانی بودن رستاخیز اسلامی معاصر، بدان جهت است که محیط بحران فراگیر جوامع اسلامی هر شش بحران فرعی را در خود داشته است. در اغلب دوره ­های مختلف تاریخ اسلام، وقوع دو یا سه بحران از میان بحران­ های شش ­گانه کافی بود تا حرکت ­های رستاخیزی فکری و سیاسی را به دنبال داشته باشد. از سویی، رهبران فکری و سیاسی در شکل­ گیری و تداوم جنبش ­های تجدیدطلبی در طول تاریخ اسلام، نقش اساسی را ایفا کرده­ اند و بدون وجود آن­ها حرکت­ های رستاخیزی به ­وقوع نمی ­پیوسته است (امرایی، 1383، 70).

منابع 
امرایی، حمزه (1383)، انقلاب اسلامی ایران و جنبش ­های اسلامی معاصر اسلامی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
دکمجیان، هرایر (1372)، اسلام در انقلاب: جنبش ­های اسلامی در جهان عرب (بررسی پدیده بنیادگرایی اسلامی)، ترجمۀ حمید احمدی، تهران: کیهان.
فیرحی، داود (1389)، نظام سیاسی و دولت در اسلام، تهران: سمت.
موثقی، احمد (1389)، جنبش­ های اسلامی معاصر، تهران: سمت.

 
http://www.taghribnews.com/vdcg3z9wuak9ty4.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما